سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
نگو ... - .:. یاغی ترین .:.

در فراسوی نگاه تبدارم، هنوز بارقه های سپید امید را به همراه دارم و هنوز هم بی قرار و بی تابم از اینکه ترانه های نگفته به همراه دارم...

نگو ... - .:. یاغی ترین .:.
42156 :کل بازدیدها
55 :بازدید امروز
:طراح قالب

بانوی بی پنجره

آرشیو
زمستان 84 [5]
بهار 85 [9]
تابستان 85 [3]
پاییز 85 [4]
زمستان 85 [5]
بهار 1386 [8]
تابستان 1386
پاییز 1386 [3]
زمستان 1386
بهار 1387 [4]
تابستان 1387

دوستان









نگو ...

درودی از ...


روز ، روز ندیدن است
لحظه ، لحظه ی بی بهانه شکستن است
دقیقه ، دقیقه ی پر از هراس و غریبی در سرزمین تنهایی خویشتن است
و من دورنم که در فکر درنوردیدن روزهای سرشار از بی تو بودن است
و چشم ، چشمی که در حسرت دیدن ستاره ی شب های سراسر بی طلوع بودن است
و بغض ، که در حال تسخیر کامل حنجره ی نعره زن من است
...
نگو که این دنیا هم سهم من است
نگو که روز و روزگار می گذرد
نگو که دل را می توان دل خوش کرد
نگو که مهم نیست ، مهم است
نگو که صبوری خوب است
نگو که " روز و روزگار خوش است ، همه چیز بر وفق مراد و ... "
نگو که ...
" چیزی بگو اما نگو ... "
چیزی ...
تابعد ...


نویسنده : محمد رضا وحیدی - 5/2/87 9:27 ع