سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
روز میلاد تن من ... - .:. یاغی ترین .:.

در فراسوی نگاه تبدارم، هنوز بارقه های سپید امید را به همراه دارم و هنوز هم بی قرار و بی تابم از اینکه ترانه های نگفته به همراه دارم...

روز میلاد تن من ... - .:. یاغی ترین .:.
42147 :کل بازدیدها
46 :بازدید امروز
:طراح قالب

بانوی بی پنجره

آرشیو
زمستان 84 [5]
بهار 85 [9]
تابستان 85 [3]
پاییز 85 [4]
زمستان 85 [5]
بهار 1386 [8]
تابستان 1386
پاییز 1386 [3]
زمستان 1386
بهار 1387 [4]
تابستان 1387

دوستان









روز میلاد تن من ...

درود ...


زود می گذرد ...


تا جشم برهم زنی بهار و خزانی را می بینی که سپری شده است


خوب بود و خوب گذشت، سالی که گذشت ...


و اوج گرفتم، اوجی که تا ستاره ممتد بود


سی ام خرداد هشتاد و شش است ... من بیست و سه ساله شده ام ... به همین سادگی ...  


روز میلاد تن من ...


از این هم خوشم میاد ... خیلی :


برای روز میلاد تن من نمی خوام پیرهن شادی بپوشی


به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی


برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی


منو با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی


که من بی تو نه آغاز نه پایان تویی آغاز روز بودن من


نذار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من


نمی خوام از گلای سرخ و آبی برایم تاج خوشبختی بسازی


به ارزش های ایثار محبت به پایم اشک خوشحالی بباری


بذار از داغ دستهای تنها بگیره حرم و گرم بستر من


بذار با توبسوزه جسم خسته ببینی آتش و خاکستر من


تو ای تنها نیاز زنده بودن بکش دست نوازش بر سرمن


به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیایی دیدن من ...


تا بعد ...


نویسنده : محمد رضا وحیدی - 30/3/86 8:31 ص